<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>افکار ایرانی</title>
<link>https://fekreirani.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 04 Aug 2011 16:44:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>قانون !</title>
<link>https://fekreirani.blogfa.com/post/73</link>
<description>ببینم ! فقط من این طوری فک میکنم یا بقیۀ هم سن و سالای من هم همین عقیده رو دارن؟؟!! مامان بابای من سر تربیت خواهر اینجانب جاهایی که نباید سخت بگیرن سخت میگیرن و جاهایی که باید بهش آزادی عمل بیشتری بدن بدتر سخت گیری میکنن و اعتماد به نفسشو در حد زیادی میارت پایین !! البته با بچه ای مثل خواهر من سر و کلّه زدن اعصاب فولادین میخواد ، بنده که بابا مامانش نیستم و گاهی هم ازش به دورم از گزندش در امان نیستم دیگه چه برسه به والدین بیچارم که باید شمری مثل اونو تحمّل</description>
<pubDate>Thu, 04 Aug 2011 16:44:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>fekreirani</dc:creator>
<guid>fekreirani.blogfa.com/post/73</guid>
</item>
<item>
<title>تِک</title>
<link>https://fekreirani.blogfa.com/post/72</link>
<description>از دیشب همش بهش فکر میکردم، &quot;مهرام دوری&quot; معلمی که سه سال با حرفها ، منش و حرکاتش زندگی کردم. روی یک کتاب معمولاً چند ماهی وقت میگذاشتیم ، بحث میکردیم ، سوال میپرسیدیم و ازمون سوال میکرد.. خیلی از لحظه هاش هنوز یادم هست، با لباسای راحت سفید میشستیم و بیشتر موقع ها خوندن از من شروع میشد و ترجمه که همش ازش در میرفتم و سعی میکردم فقط مفهوم رو بگم.. من یه فنچ بیس ساله بودم اون موقع، کتابها رو برداشتم دوباره دارم میخونم..</description>
<pubDate>Fri, 29 Jul 2011 09:11:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>fekreirani</dc:creator>
<guid>fekreirani.blogfa.com/post/72</guid>
</item>
<item>
<title>بودن..</title>
<link>https://fekreirani.blogfa.com/post/71</link>
<description>اینجا هستم . ایران ... فکر میکنم یه کمی بزرگتر شدم ، پوست انداختم . چرا بزرگ شدم؟ چون به ککم هم نمیگزه که کی چی و چه جوری فکر میکنه در مورد دنیای اطرافش و &quot;من&quot; . این برام خیلی ارزش داره . گاه گاهی دنبال اثبات چیزی هستم امآ نه به شدّت سابق . هنوز هم عصبانی میشم و خودمو میخورم اماّ نه ب حدّ مرگ ... خودمو و فرهنگی که توش بزرگ شدم رو زیر سوال میبرم ، دیگه چیزی برای افتخار کردن بهش ندارم و این یعنی آزادی و باز بودن ، امآ هنوز رو بعضی مسایل باز نشدم ، هنوز</description>
<pubDate>Mon, 25 Jul 2011 05:32:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>fekreirani</dc:creator>
<guid>fekreirani.blogfa.com/post/71</guid>
</item>
<item>
<title>خودشناسی !</title>
<link>https://fekreirani.blogfa.com/post/70</link>
<description>من چرا عادت دارم همه رو بزرگتر از اون چیزی که هستند ببینم؟!</description>
<pubDate>Thu, 10 Feb 2011 05:32:51 +0330</pubDate>
<dc:creator>fekreirani</dc:creator>
<guid>fekreirani.blogfa.com/post/70</guid>
</item>
<item>
<title>زندگی ، صحنۀ تئاتر</title>
<link>https://fekreirani.blogfa.com/post/69</link>
<description>عجب زنیِ این سوسن تسلیمی ، چه شخصیتی رو واقعاً تئاتر و سینمای ایران از دست داد .. نگاهش بسیار پر نفوذ و پر از عزّت نفسه ، خدا حفظش کنه . واقعاً تئاتر رو کار نمیکنه بلکه زندگی میکنه . بعد از دیدن این مصاحبش به این نتیجه رسیدم که همین زندگی که از صبح پا می شیم به این هدف که جایگاه و موقعیت کاریمون رو بهتر کنیم صحنۀ تئاتره ، نباید حتی یک لحظش رو به خاطر داشتن لحظات بهتر در آینده هدر داد ، باید تماماً بازی کرد ..</description>
<pubDate>Thu, 03 Feb 2011 07:19:23 +0330</pubDate>
<dc:creator>fekreirani</dc:creator>
<guid>fekreirani.blogfa.com/post/69</guid>
</item>
<item>
<title>در باب افسردگی و مهاجرت</title>
<link>https://fekreirani.blogfa.com/post/68</link>
<description>این مطلب ابدیت بهانه ای شد تا من هم اینجا هر چند برای یاد آوری به خودم چیزایی که به نظرم مهّم میاد رو بنویسم. انصافاً این نوشتۀ جناب ابدیت خوب دسته بندی شده بود و علمی هم بود و نشون از تآمل خود نویسنده و درگیری ذهنیش با این مسآله داره . دربارۀ افسردگی به صورت علمی شاید وب سایت کم نباشه امّا اینکه بیایم راجع به این مساله و تجربیات شخصی که به درد بقیه هم بخوره بنویسیم من تو وبلاگها کم دیدم. این یک مساله ، مسالۀ بعد دربارۀ دانشجو بودن و مهاجرت به صورت</description>
<pubDate>Thu, 03 Feb 2011 07:05:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>fekreirani</dc:creator>
<guid>fekreirani.blogfa.com/post/68</guid>
</item>
<item>
<title>درس های زندگی</title>
<link>https://fekreirani.blogfa.com/post/67</link>
<description>تا اونجایی که در توانت هست برای چیزی که دوست داری و یا حتی اون چیزهایی که دوست نداری وقت بگذارو و کار کن ، هیچ وقت از اینکه براش زیادی وقت گذاشتی پشیمون نمیشی !</description>
<pubDate>Thu, 03 Feb 2011 06:24:40 +0330</pubDate>
<dc:creator>fekreirani</dc:creator>
<guid>fekreirani.blogfa.com/post/67</guid>
</item>
<item>
<title>غیبتی طولانی</title>
<link>https://fekreirani.blogfa.com/post/66</link>
<description>این مدتی که نیومدم و ننوشتم به خاطر یک دلیل ساده بود که خیلی واضح بود اماّ از اونجایی که من به همه چیز دقت میکنم به جز اون چیزی که دم دستِ و نزدیکه و هر بابا قوری میبینتش الّا من، شاید حتی حسش هم نکردم و اون این بود که با خودم قهر بودم ، اون این بود که فکر میکردم خوب حالا که من از اون مملکت زدم بیرون دیگه یه آدمه دیگه ای شدم ، غافل از اینکه این مرز ها ساختۀ خود بشره و این جدا بینی ها و تافتۀ جدا بافته ها محصول به اصطلاح فکریِ آدمِ تکنولوژی زدۀ امروزیه که</description>
<pubDate>Thu, 03 Feb 2011 06:12:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>fekreirani</dc:creator>
<guid>fekreirani.blogfa.com/post/66</guid>
</item>
<item>
<title>ماندن به چه قیمت؟ بازگشت به چه قیمت ؟</title>
<link>https://fekreirani.blogfa.com/post/65</link>
<description>بعد از 7 ماه دوست دارم برگردم به هزار و یک دلیل ولی به هزار و یک دلیل میبینم بر گشتنم هم مشکلی را شاید حل نکنه...</description>
<pubDate>Tue, 09 Nov 2010 07:04:13 +0330</pubDate>
<dc:creator>fekreirani</dc:creator>
<guid>fekreirani.blogfa.com/post/65</guid>
</item>
<item>
<title>رفتن یا موندن؟</title>
<link>https://fekreirani.blogfa.com/post/64</link>
<description>یه چمدون گنده شده فقط مال کتابام ! تازه کلیشو فاکتور گرفتم. شاید نصف کتابها رو بارها خوندم. میدونم بعضیاشو اصلاً وقت نمیکنم بخونم. ولی بهم یه جور احساس امنیت جالبی میدن، بودنشون بهتر از نبودنشونه . این سفر میتونه تو تصمیم نهایی من واسه اینکه کجا رو بیشتر ترجیح بدم کمک بزرگی باشه . با خیلیها صحبت کردم ، به بعضیها ایمیل زدم و نظرشون رو دربارۀ مهاجرت پرسیدم. هر کس واسه خودش دلیلی داشت واسه موندن یا رفتن .</description>
<pubDate>Sun, 18 Apr 2010 11:57:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>fekreirani</dc:creator>
<guid>fekreirani.blogfa.com/post/64</guid>
</item>
</channel>
</rss>
