اگه تموم بشه...
این هفته که تموم بشه یعنی دیگه تموم شده.. کاملاً راحت نمیشم چون دو تا امتحان عمومی میمونه.. فقط یک هفته دیگه.. بعدش آزادم ، بعدش دیگه مجبور نیستم کولۀ سنگینمو که به قول بچه ها این قدر توش تجهیزات دارم که بشه تا توچال رفت و برگشت به اون دانشگاه کوفتی حمل کنم. یعنی من 4 سال این همه راه از اینجا تا شهر ری تو سرما و گرما رفتم و برگشتم؟؟ بعدشم به این نتیجه رسیدم که دوست ندارم مهندس بشم و تا آخر عمرم پشت میز کامپیوتر بشینم.؟؟ نه اینکه چیزای خوب نبود.. نه اینکه چیزی یاد نگرفتم.. یاد گرفتم ، آدمای مختلف دیدم با سطح فرهنگای مختلف تو دانشگاه تو مترو.. ولی در قبالش عمرو و وقتمو دادم.. چی باعث میشه یه لحظه آدم فکرش تعطیل شه و همۀ جوانب رو نسنجه؟ یعنی امروز وقتی دوست عزیز بهم گفت با این معدل و رزومه راحت میتونی بری سوِءد مجانی درس بخونی تو یه دانشگاه خوب سوختم... رشتمو دوست ندارم.. بابا آی ام نات اِ کارتاگرافی گِرل.. اما دیگه میدونم چی میخوام بشم .. دیگه میدونم چه طوری وقتمو تلف نکنم.. دیگه میدونم اگه بخوام برم یه ور دیگۀ دنیا درس بخونم، کجا، چه جوری اپلای کنم.. تجربۀ کار دارم.. میدونم چه جوری با همکارو رییس خوب کنار بیام.. اما ..... حیف از اون روزایی که میتونست بهتر صرف بشه...
این یک هفته هم تموم میشه.. اگر...