این مطلب
ابدیت بهانه ای شد تا من هم اینجا هر چند برای یاد آوری به خودم چیزایی که به نظرم مهّم میاد رو بنویسم.
انصافاً این نوشتۀ جناب ابدیت خوب دسته بندی شده بود و علمی هم بود و نشون از تآمل خود نویسنده و درگیری ذهنیش با این مسآله داره .
دربارۀ افسردگی به صورت علمی شاید وب سایت کم نباشه امّا اینکه بیایم راجع به این مساله و تجربیات شخصی که به درد بقیه هم بخوره بنویسیم من تو وبلاگها کم دیدم. این یک مساله ، مسالۀ بعد دربارۀ دانشجو بودن و مهاجرت به صورت دانشجویی که خوب راجع به این علما در وبلاگهای مختلف نظر دادند و پستهای بس طولانی نوشتند . یک تجربۀ مشترک در بین همشون هست و اون اینکه برای مهاجرت نمیشه نسخه پیچید و فرد به فرد فرق میکنه . خوب این درست ولی من فکر میکنم بیشتر ما ایرانیها تو فرهنگی بزرگ شدیم که ماها رو احساساتی بار میاره ، که خوب باز فرد به فرد درجه داره و فرق میکنه ، من نه جامعه شناسم نه روانشناس ، فقط دارم دیدگاه هام رو میگم .
امّا حالا اینا اصلاً چه ربطی به هم دارن ؟!!! خوب ببینید ، من زمانی که در ایران بودم اطرافیان به من میگفتند که تو آدم احساساتی نیستی و یا اگر هم هستی کم بروزش میدی و به خودت مسلطی و خوب این طور آدم ها نسبت به بقیه راحت تر مهاجرت میکنن و با دوری کنار میان یا حتی به من میگفتن تو که ککت هم نخواهد گزید ، حالا بماند که معیار این حرفاشون چی بود !
بعد از ترک ایران میتونم بگم که شاید 2 ماه اوّل آدم سرش گرمِ محیط جدیده با همۀ چیزای جدیدش امّا بعد از اون تازه و کم کم جای خالی افرادی که کنارتون بودن و حالا نیستن رو حس میکنید ، آدمهایی میان تو مخیلتون که شاید فقط یک یا دو بار دیده باشینشون و دورا دور میشناختیشون اما دوست داری تلفن رو برداری و بهشون زنگ بزنی ببینی دارن چی کار میکنن و فقط چند تا خاطرۀ کوچیک قدیمی زنده بشن ، صبح ها به یاد همین آدم ها بیدار میشی ، روزها یادشون میکنی و شبها میگی کاش فقط خوابشون رو ببینم ! برای من تمام بدی ها از بین رفت و فقط خوبی آدم ها و محیط به خاطرم موند ، نه که لحظات بد نداشتم که کدوم جوونی که بعد از انتخابات تو ایران بوده باشه و اون صحنه های آدم کشی و دیده باشه و از یادش بره ، اما خوب انگار بعد از ترک اونجا آدم وارد یه طونل از خود بی خود شدگی میفته !
و امّا توصیه به دانشجویانی که قصد ترک ایران رو دارند : به هر ترتیبی شده وارد کامییونیتی های مختلف بشید ، از رقص و آواز گرفته تا دوره های درسی و ورزشی و موسیقی و کوهی و آبی ، یادتون باشه که درس مهمه اما اول ببینید چی شما رو زنده نگه میداره . مهارتهای ارتباطی خوب رو کسب کنید ، برای این اجتماعات و دوستانتون وقت بگذارید ، وقت برای درس خوندن همیشه هست امآ زمانی که با محیط نا آشنا هستید و آدم های زیادی رو نمیشناسید براش وقت بذارید چون وقتی روحیتون از دست بره دیگه درس هم نمیخونید ! این چس و فیس باری هایی که تو ایران داشتید که من با فلانی و فلانی یا با فلان گروه وفعالیت حال نمیکنم و اینا میخوان فقط وقت من رو بگیرن بریزید دور ، ترس هاتون رو کنار بگذارید، باید یاد بگیرید چه طوری با همه ارتباط بگذارید و چه طوری از محیط استفاده کنید .
فعلاً همین ..