همیشه از اون بچه هایی بودم که مبارزه میکردم و اسمم بود "بچه سرکش" از بزرگترهایی هم که همش نصیحت میکردن و میخواستن من اون جوری بشم که اونا میخوان بدم میومد. اصلاً لجباز بودم. با خودم هم د زیاد مبارزه داشتم و تو همین مبارزات دنیا و افکار من ساخته شد. الان که چند سال از اون روزهای مبارزه میگذره باورم نمیشه این قدر آرام تر شدم و منطقی تر فکر میکنم و انعطاف پذیریم خودم را هم متعجب میکنه. ببینم واسه آدم شدن حتماً باید اون "مبارزه ها" رو تجربه میکردم؟

خواهرم دقیقاً من را یاد اون روزها میندازه.سرکش و نا آروم...