وقت تلف کنی یا شاد بودن ؟
یکی از لذتهای من شده ملاقات با آدمهایی که همیشه تو لیستم بودن واسه اینکه برم ببینمشون ولی هی بهونه میاوردم. یکی از اونها استاد "فرد-ین مهاجر ش-یروانی" نویسنده " خیام و عقاب ال-موت" . یکی از دوستانم ویراستار کتاب جدیدی که دارند مینویسند. من هم این افتخار رو دارم که موقع نگارش کتاب جدید اونجا باشم . مباحثی که استاد میکنه به شدت مورد علاقه منه. فلسفه و روانشناسی ! جلوش اصلن احساس خجالت نمیکنم و بی پروا نظراتم رو میگم ، این هم به خاطر خاکی بودن خوده استاده . هفته ای 2 بار میاد رستوران ملت ، چایی میخوریم بحث میکنیم ، کلی کتاب بهم معرفی کرده که برم بخونم، اکثرش مال ف-رویده. خیلی خوشحالم که دیدمشون. تمام چیزهایی که میگه مباحثی هستند که چند وقتی بود ذهنم خیلی درگیرشون بود. حتماً بعضیاشو اینجا مینویسم.
یکی دیگه از لذتهام شده کاری که همیشه ازش تنفر داشتم "خرید" . دیگه هم مثل گذشته عذاب وجدان ندارم که بیشتر از جیبم خرید میکنم. اینم میدونم تا یه مدت سر گرمم میکنه. چیزی که برام جالبه دیدن دخترای هم سن خودم موقع خرید کردنه، با چه مهارتی عشوه میریزن تخفیف میگیرن ، ای ول ! ما که بلد نیستیم از این چیزا :)
بدنسازی هم تفریح دیگه ام شده. لا اقل صبح ها به هوای باشگاه رفتن از وسط پارک رد میشم ، کوه های پر برف رو میبینم که درختای پارک جلوش قد کشیدن ، فواره ها هم منظره رو زیباتر میکنه و هر دفعه میگم دوربین میارم عکس میندازم ولی اون روز کی بیاد نمیدونم !