پندهای دوستانه(3)
من این جملات رو دوست دارم، چون مدتها بود به این قضیۀ "ممنوعه ها" فکر میکردم، به همۀ افکار تخمی که تو دوران مدرسه تو ذهنمون کرده بودند و به افکار عمومی جامعه در مورد ممنوعه ها و این که تا کجا ادامه داره و من به هیچ عنوان دوست ندارم یک کُلاه به این گندگی سرم بره و بعد یک زمان به خودم بیام که ببینم دیر شده و ذهن من هم تخمی شده ! و هیچ لذّتی از اون چیزهایی که حقّمه نبردم.
شاید خود محسن عمادی ندونه که در گفتگوی کوتاهمون چه قدر در باز شدن فکر من نسبت به این مسایل کمک کرد .من رو با افکار کیر کگارد و بعضی های دیگه آشنا کرد . گفت؛
"اگزیستانسیالیستها اعتقاد دارند که انتخاب ما مهمترین چیزیه که هویت ما رو شکل میده ، انسان اساساً در نقش انتخاب آزاده ، ولی همیشه به جای انتخاب یا انتخاب نمبکنه یا فرافکنی میکنه. آزادی آدم همیشه صد در صد نیست، ولی همیشه یک انتخاب فردی وجود داره و این انتخاب فردی ماست که هویت ما رو شکل میده . ما معمولاً انتخاب نمبکنیم ، چون از اینکه مسیولیت آزادی خودمون رو بپذیریم فرار میکنیم. وقتی رنج رو انتخاب مبکنی مسیولیت آزادی رو نمیپذیری ، مدام به موقعیتهایی وارد میشی که هی امکان انتخاب و آزادی انتخابت کمتر میشه، از یک جایی به بعد درگیر موقعیت محال میشی. شیوۀ انتخاب نکردنت باعث شده که فضای آزادی انتخابت هی از دست بره و این محال تو رو به سمت یأس میکشونه.
صاحتهای مختلفی برای فردیت آدمها وجود داره: دیگران، جامعه، شرایط. وقتی همیشه میگیم من تقصیری نداشتم نمیتونستم کاری بکنم در واقع اعتراف میکنیم که نخواستم انتخاب کنم و نخواستم مسیولیت آزادی خودم رو بپذیرم .
همیشه یک انتخاب بهتر وجود داره که چون سخت آدمها دو درش میکنند. آدم در هر احظه برای اینکه یک مساله ای رو حل کنه یک سری گزینه داره برای انتخاب کردن و عمل کردن، همیشه یک گزینه و انتخاب بهتر وجود داره ، ولی چون سخته کسی اون رو انتخاب نمیکنه ، بعد که اوضاع گند خورد و درست نشد میگه نمیتونستم اصلاً شرایط نگذاشت.
سرزنش هم خوبه ، ولی اولش خوبه، همین سرزنش اگر به انگیزه ای براب عمل تبدیل نشه مخرّبه. هر چیزی به این درد میخوره که آدم کار بهتری بکنه، عمل بهتری بکنه.
از اون طرف بی خیالی هم باعث میشه آدم مدام از دست بده، اول خودش رو بعد امکان عمل رو. خوش باشی خّیام ریشه در ادراک وحشت هستی داره، مثل اینکه وسط میدون جنگ با آگاهی از وحشت عشقبازی کنی.
زندگی سختیهای خودش رو داره سمیرا، به خصوص اگر رُک باشی، اهل خطر باشی ، رادیکال باشی."
چه قدر این حرفها و فکرها قابل پذیرش و هضم هست نمیدونم. شاید هیچ وقت نشه اینجا عملیش کرد و شاید هم به قول کیوان برای هضم چنین تفکری نیاز به ۱۵۰ سال باشه برای جامعه ای مثل ایران. من الآن فقط دوست دارم خطر کنم، ریسک کنم، تجربه کنم، شاد باشم، مست کنم، بخندم، نفس بکشم...
پ.ن : امیدوارم سال جدید بتونم لوس بازی و سخت گیری رو به خصوص نسبت به خودم و اطرافیانم بگذارم کنار و انتخابهامو پیچیده و سختشون نکنم. کله شقیم هم نمیگم نباشه، یه نمه کمتر شه ! آمممین